دانگه. [ گ َ / گ ِ ] ( ص ) مرکب آارهوس است از: دانگ + هاء. و آن در ترکیب با اعداد خاصه با عدد دو چهار و شش مستعمل است و تنها بکار نرود و کلمات دودانگه و چهاردانگه برای اسامی محل مخصوصاً بلوکات و بصورت اسم خاص مستعمل است. برای مثال به سفرنامه مازندران و استراباد رابینو بخش انگلیسی ص 51 و 56 و 57 و 123 و 124 رجوع شود. و در ترکیب ششدانگه به معنی تمام و کامل و دربست و همگی و کل چیزی است.
از دانگ و هائ و آن در ترکیب با اعداد خاصه با عدد دو و چهار و شش
منسوب به دانگ؛ شاید کهنترین شیوه بانکداری پیش از اختراع پول. (تعاون کودکان باستان): روز سیزده بدر که میشد به بچهها استقلال عمل داده میشد، بدین سبب آنها از عیدانه خود بطور مساوی سرمایه گذاشته برای ناهار و بعد از ناهار خود خوراکی و تنقلات تهیه البته با کمک مادرها آماده میشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدانگه کهمردم به خواب اندر است دل دیو ریمن به تاب اندر است
💡 الندان، روستایی است از توابع بخش چهاردانگه شهرستان ساری در استان مازندران ایران.
💡 افراچال، روستایی از توابع بخش بخش دودانگه شهرستان ساری در استان مازندران ایران است.
💡 این روستا در دهستان دودانگه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۱۸۸ نفر (۲۲۳خانوار) بودهاست.
💡 قلم ز انده هجرانش خون گریست همی بدانگهی که جدا خواستند گشت از هم
💡 کمان فروفتد از دست دشمن اندر جنگ بدانگهی که ملک برد دست سوی کمان