قصابی. [ ق َص ْ صا ] ( حامص ) شغل و حرفه قصاب:
چرخ گویی دکان قصابی است
کز سر تیغ خون فشان برخاست.خاقانی.تا در این گله گوسفندی هست
ننشیند اجل ز قصابی.سعدی.|| ( ص نسبی ) نسبت است به قصاب. || ( اِ ) ستاوین و دکان قصابی. ( ناظم الاطباء ).
شعل و حرفه قصاب یا نسبت است به قصاب.
قصّابی
از مشاغل سنتی، عملِ قطعه قطعه کردنِ انواعِ گوشتِ حلال شمرده و فروشِ آن. مشاغلِ مرتبط با قصّابی عبارت بودند از چوبداری (عملِ هدایتِ رمه به میادین و به فروش رساندنِ آن ها)، طرازداری (واسطۀ میانِ قصّابی و کشتارگاه)، سلّاخی (عملِ ذبحِ رمه در کشتارگاه)، لاش کشی (عملِ حمل کردنِ لاشۀ رمه گان به دکّان های قصّابی) و دکاندار که همان شغلِ قصّابی است. پیش تر، از شغلِ قصّابی همۀ این مراحل مراد می شد، گو این که عملِ دکاندار را توسعاً قصّابی می خواندند. دکاندار، قصّاب، لاشه را با انواعِ کوچک و بزرگِ چاقو و ساطور قطعه قطعه می کرد و هر بخش را برمبنای کیفیتِ آن به فروش می رساند. دکاندارانِ قصاب با مشاغلی دیگر همچون کلّه پَزی، چلوکبابی، شمّاعی، سیرابی پَزی، جگرکی و دبّاغی در ارتباط بودند.
macelleria
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چاپ خانههای «قصابیانس» نیز در سال ۱۸۷۶ میلادی. کار خود را آغاز کردند.
💡 در آن تابش ببینی تو یکی مه روی چینی تو دو دست هجر او پرخون مثال دست قصابی
💡 قبا را بر زده دامن به خونریزی و از مژگان چو قصابی کشیده تیغ و زلف چون رسن با او
💡 چشم خونریزش، که دارد هر طرف مژگان تیز هست قصابی، که بر دور میان خنجر زده
💡 فکر روزی چکند کس که دلم آب حیات از خضر جستی و از خنجر قصابی خورد
💡 گر دلت از کشتن صیدی چو من خوش می شود هر سر مو را کنم تیغی، به قصابی دهم