واژه «ظافر» در زبان عربی به معنای پیروز، غالب و کسی است که بر دشمن یا مانع خود غلبه میکند و به موفقیت دست مییابد. این واژه از ریشه «ظَفَر» گرفته شده که به معنای رسیدن به هدف و دستیابی به مطلوب پس از تلاش و مبارزه است. در کاربردهای ادبی و تاریخی، «ظافر» برای توصیف فردی به کار میرود که در نبرد، رقابت یا هر نوع تلاش عملی، بر دیگران برتری یافته باشد. این واژه همچنین بار معنایی مثبت دارد و نشاندهنده کامیابی و رسیدن به نتیجه مطلوب است. در متون دینی و اخلاقی، «ظفر» و «ظافر بودن» فقط به پیروزی ظاهری محدود نمیشود، بلکه بیشتر به معنای چیره شدن انسان بر خواهشهای نفسانی، کنترل تمایلات درونی و رسیدن به کمال معنوی نیز به کار میرود. از نظر زبانی، «ظافر» صفت فاعلی است و بر انجامدهنده عمل ظفر دلالت دارد. در ادبیات عربی، این واژه در وصف پادشاهان، جنگاوران و افراد موفق بسیار استفاده شده است. همچنین در نامگذاری افراد نیز به کار رفته تا نشاندهنده آرزوی پیروزی و موفقیت برای شخص باشد. مفهوم ظفر در فرهنگهای مختلف همواره با قدرت، کامیابی و برتری همراه بوده است. در مجموع، این عنوان به کسی گفته میشود که به پیروزی و غلبه دست یافته و در مسیر تلاش خود موفق شده است.
ظافر
لغت نامه دهخدا
ظافر. [ ف ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ظفر. ظفریابنده. فیروزی یابنده. فیروز.
ظافر. [ ف ِ ] ( اِخ ) ابن تمیم. رجوع به عیون الانباء چ مصر ج 2 ص 108 شود.
ظافر. [ ف ِ ] ( اِخ ) ابن جابربن منصور السکری،مکنّی به ابوحکیم. او مسلمانی دین دار و عالم به صناعت طب و یکی از بزرگترین متمیزین این علم و در علوم حکمیه متقن و آراسته به فضائل و علم و ادب و دوستدار اشتغال و تضلع به علوم بود. وی در بغداد درک صحبت ابوالفرج بن الطیب کرد و با او به کار علم پرداخت. ظافر مانند پدر خویش عمری طویل یافت و تا سال 482 هَ.ق. حیات داشت. اصل او از موصل است و از موصل به حلب شد و تا پایان عمر بدانجا اقامت گزید و پس از وی جماعتی در حلب به صناعت طب پرداختند. از اشعار اوست:
مازلت اعلم اولاً فی اوّل
حتی علمت بأننی لا علم لی
و من العجائب ان کونی جاهلاً
من حیث کونی اننی لم اجهل.
ظافربن جابر را مقالتی است در اینکه: «الحیوان یموت مع ان الغذاء یخلف عوض ما یتحلل منه ». رجوع به عیون الانباء چ مصر ج 2 صص 143-144 و الاعلام زرکلی ج 2 صص 453-454 و قاموس الاعلام ترکی و تاریخ حلب چ حلب ج 4 ص 212 شود.
ظافر. [ ف ِ ] ( اِخ ) ابن جعفربن ابی القاسم السلمی، مکنی به ابوعامر دمشقی. او از مکی بن علان و اسماعیل عراقی و محمدبن ابی القاسم قزوینی و دیگران استماع حدیث کرد. ذهبی در معجم گوید: وفات وی به سال 702 هَ. ق. بود. و برخی ولادت وی را در 715 گفته اند. ( الدّرر الکامنه چ حیدرآباد ج 2 ص 233 ).
ظافر. [ ف ِ ] ( اِخ ) ابن القاسم بن منصوربن عبداﷲبن خلف بن عبدالغنی الجذامی، مکنی به ابی منصور و معروف به حداد. موطن وی اسکندریه. او شاعری ادیب و نیکوسخن بود. و وی راست دیوانی مشتمل بر مدح گروهی از مصریان. وفات به محرم سال 529 هَ. ق. به مصر. جماعتی از اعیان و از جمله حافظ ابوطاهر سلفی از وی روایت کرده اند. و از اوست:
حکم العیون علی القلوب یجوز
و دواؤها من دائهن عزیز
کم نظرة نالت بطرف ذابل
ما لاینال الذابل المهزوز
فحذار من تلک اللواحظ غیرة
فالسحر بین جفونها مکنوز.
هنگامی که ظافر از مصر به مهدیه رفت قطعه ٔذیل را به ابی الصلت امیةبن عبدالعزیز اندلسی نوشت وبه وی اظهار شوق کرد:
الا هل لدائی من فراقک افراق
هو السم لکن لی لقاؤک دریاق
فیا شمس فضل غربت و لضوئها
علی کل قطر بالمشارق اشراق
فرهنگ معین
(فِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ظفر یابنده، پیروز، فیروز.
فرهنگ عمید
پیروزی یابنده، پیروز، ظفریابنده.
فرهنگ فارسی
نام دو تن از بنی طاهر ( جانشینان رسولیان یمن ): ظافر اول. صلاح الدین عمروبن طاهر ( جل. ۸۵٠ ه.ق./ ۱۴۴۶ م.ف. زبید ۸۷٠ ه.ق. ) یا ظافر دوم. صلاح الدین عمرو ( جل. ۸۹۴ ه.ق./ ۱۴۸۸ م.- ۹۲۳ ه.ق.- ۱۵۲۷ م. ). در سال اخیر سلسله بنی طاهر بدست ممالیک و ترکان عثمانی منقرض شد.
ظفریابنده، پیروزی یابنده، پیروز
( اسم ) ظفر یابنده فیروز.
صلاح الدین عامر الظافر الثانی از بنی طاهر جانشینان رسولیان یمن
فرهنگ اسم ها
اسم: ظافر (پسر) (عربی) (تلفظ: zafer) (فارسی: ظافر) (انگلیسی: zafer)
معنی: پیروز، ظفریابنده، پیروزی یابنده
جمله سازی با ظافر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سلفی دومین مدرسه ای را که در مصر ساخته شد اداره می کرد که در سال ۱۱۴۹ در اسکندریه به دستور عادل بن سالار والی وقت اسکندریه و وزیر خلیفه فاطمی ظافر باعدا الله ساخته شد. مدرسه به نام بنیانگذارش «عادلیه» نامیده شد ولی عموم آنرا بنام معلم برجستهاش «السلفیه» میشناختند.
💡 چو دیدم آن نسق نظم و نثر دانستم که مشکل است شدن بر جواب آن ظافر