دیرپای
مترادفها
پایدار، ماندگار، مانا، استوار
متضادها
زودگذر، ناپایدار، فانی
لغت نامه دهخدا
دیرپای. ( نف مرکب ) دیرپا. که دیر پاید. که بسیار پاید. بادوام. که عمری طویل دارد. که بسیار ماند زماناً. که زود از میان نشود. که بسی برجای ماند. ( یادداشت مؤلف ):
کند کم درین رسته دیرپای
نکوهنده لاف فروشنده رای.زینتی.از عدل دیر پای بود ملک بر ملوک
عدل تو بر تودارد ملک تو دیرپای.سوزنی.آنکه بخمول راضی گردد اگر چه چون برگ انار دیر پاید نزدیک اهل مروت وزنی نیارد. ( کلیله و دمنه ).
کیست در این دایره دیرپای
کو لمن الملک زند جز خدای.نظامی.شنیدم که آن جنبش دیرپای
هنوز اندر آن تخت مانده بجای.نظامی.کوه به آهستگی آمد بجای
از سر آنست چنین دیرپای.نظامی.درخت از پی آن بود دیرپای
که پاش از سکونت نجنبد ز جای.امیرخسرو.
فرهنگ معین
(ص فا. ) پایدار، بادوام.
فرهنگ فارسی
( دیر پا ی ) ( صفت ) پایدار مداوم با دوام.
ویکی واژه
پایدار، بادوام.
جمله سازی با دیرپای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از من مپرس حال شب دیرپای هجر از بهر آنک قصّه آن شب دراز بود
💡 ای چون بنای چرخ کاخ تو دیرپای وی چون اساس فضل ملک تو پایدار
💡 نباشدکس اندر جهان دیرپای همان مینوی کرده مانده بجای
💡 از عدل دیرپای بود ملک برملوک عدل تو بر تو دارد ملک تو دیرپای
💡 هم تو میدانی که عهدی بسته بودم دیرپای تا به شین شعر و نون نظم نگشایم دهن
💡 او با وجود تمام سختیها و موانعی که در مسیر رسیدن به آرمانهایش قرار گرفت، همچنان یک مبارز دیرپای و مصمم در راه تحقق عدالت و آزادی بود.
💡 شخصیتهای تاریخی دیرپای و ماندگار، کسانی هستند که با ایستادگی خود در برابر ظلم، الهامبخش نسلهای بعدی برای ایستادگی در برابر نابرابریهای موجود در جامعه شدهاند.
💡 این بنای تاریخی با ساختاری بسیار مستحکم و معماری خیرهکننده، پس از گذشت چندین قرن، همچنان به عنوان یک اثر دیرپای و ارزشمند در تاریخ هنر باقی مانده است.