لغت نامه دهخدا
دوسو. [ دُ ] ( اِ مرکب ) دو طرف. دو جانب. دو جهت: از دوسو راه بر دشمن بستند. ( یادداشت مؤلف ). || ( ص مرکب ) دارای دو طرف. که دوجهت دارد. دورو. دورویه. دارای دو سر.
دوسو. [ دُ ] ( اِ مرکب ) دو طرف. دو جانب. دو جهت: از دوسو راه بر دشمن بستند. ( یادداشت مؤلف ). || ( ص مرکب ) دارای دو طرف. که دوجهت دارد. دورو. دورویه. دارای دو سر.
دو طرف.
💡 گر کشد زو نخورد ورنکشد زو بخورد که بنخجیر گراز است دوسو دل بگداز
💡 او در سال ۲۰۰۵ با گونزالو روخاس ویلدوسولا ازدواج کرد و صاحب دومین دخترش شد. آنها در سال ۲۰۱۲ از هم جدا شدند و بعداً طلاق گرفتند.
💡 عدوسوزی که در میدان فرستادی سوی نیران روان عمرو چون عنتر علی هو علی حق
💡 آرپاچی-دوسو با رمزی آرپاچی-دوسو، استاد دانشگاه ویسکانسین-مدیسون و متخصص ذخیرهسازی دادهها ازدواج کرده است.
💡 فّرخ گهر و پاک و نکوخوی و نکو روی فّرخ سیر و راد و عدوسوز و عدو بند
💡 دو قوس دایره در ملتقای نقطهٔ امر سر از دوسو بهم آورد چون خط پرگر