دمش

دمش به‌عنوان یک اصطلاح غیررسمی در زبان محاوره‌ای فارسی، به معنای بیان تحسین یا تقدیر از فردی به کار می‌رود. این عبارت معمولاً در موقعیت‌هایی استفاده می‌شود که فردی به دلیل عمل یا ویژگی خاصی مورد تحسین قرار می‌گیرد. به طور مثال، وقتی کسی کار خوبی انجام می‌دهد یا موفقیتی به دست می‌آورد، ممکن است دیگران با استفاده از این عبارت، احترام و تحسین خود را ابراز کنند. استفاده از این جمله در گفت‌وگوها، نشان‌دهنده روابط دوستانه و صمیمی است و باعث تقویت حس همکاری و همدلی میان افراد می‌شود. اگرچه این عبارت بیشتر در محافل غیررسمی و دوستانه به کار می‌رود، اما می‌تواند به‌عنوان یک ابزار ارتباطی موثر در ایجاد فضایی مثبت و حمایتگر در میان افراد عمل کند. در نهایت، دمش نه تنها به تحسین فردی اشاره دارد، بلکه نمادی از ارتباطات انسانی و تأثیر مثبت آن بر روابط اجتماعی محسوب می‌شود.

لغت نامه دهخدا

دمش. [ دَ م َ ] ( ع مص ) به هیجان آمدن از گرما و یا از خوردن دوا. ( ناظم الاطباء ). شورش دل از گرمی یا از خوردن. ( منتهی الارب ): سعفه؛ دمش سر. ( دستوراللغة ).
دمش. [ دَ م ِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از دمیدن. تنفس. ( ناظم الاطباء ): دم مانند او را [ اژدهای موسی را ] آوازی بود از دهن و دمشی از بینی. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ج 2 ص 441 ).

فرهنگ معین

(دَ مِ ) ۱ - (اِ. ) عمل دمیدن. ۲ - (اِ. ) نفس، دمام.

فرهنگ فارسی

دمیدن
۱ - ( اسم ) عمل دمیدن. ۲ - ( اسم ) نفس دم.
به هیجان آمدن از گرما و یا از خوردن دوا.

جملاتی از کلمه دمش

شهاب‌الدین، محمود بن فَهد دمشقی (۱۲۴۶ - ۱۳۲۵) فقیه، زبان‌شناس، ادیب، نویسنده و شاعر شامی بود.
دلی مباد گرفتار عشق چون دل من که هر دمش به سماک از سمک رود شیون
چین نپسندیدمش به چهره اگر چه شاهد غضبان بود ز عیب مبرا
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم