فرهنگ معین
کشیدن ( ~. دَ.کِ دَ ) (مص ل. ) ۱ - سکوت کردن، خاموش شدن. ۲ - مردن، نفس بند آمدن.
کشیدن ( ~. دَ.کِ دَ ) (مص ل. ) ۱ - سکوت کردن، خاموش شدن. ۲ - مردن، نفس بند آمدن.
سکوت کردن، خاموش شدن.
مردن، نفس بند آمدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اندر چمن گل چو نظر می کردم در چهره او چو نور پیداست دگر
💡 زان همه امّیدها که بودم در دل نیست کنون غیرِ ناامیدی حاصل
💡 می خوردم می خوردم در شهرت می گردم سرتیزم سرتیزم پربادم پربادم
💡 تو مرد ره چه دانی زیرا که مرد ره را اول قدم درین ره بر چرخ هفتمین است
💡 در صفا چون صبحدم در تازه رویی چون بهار صد گلستان سنبل و گل در گریبان آمده