دم در

مترادف‌ها

آستانه، ورودی

فرهنگ معین

کشیدن ( ~. دَ.کِ دَ ) (مص ل. ) ۱ - سکوت کردن، خاموش شدن. ۲ - مردن، نفس بند آمدن.

ویکی واژه

سکوت کردن، خاموش شدن.
مردن، نفس بند آمدن.

جمله سازی با دم در

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اندر چمن گل چو نظر می کردم در چهره او چو نور پیداست دگر

💡 زان همه امّیدها که بودم در دل نیست کنون غیرِ ناامیدی حاصل

💡 می خوردم می خوردم در شهرت می گردم سرتیزم سرتیزم پربادم پربادم

💡 تو مرد ره چه دانی زیرا که مرد ره را اول قدم درین ره بر چرخ هفتمین است

💡 در صفا چون صبحدم در تازه رویی چون بهار صد گلستان سنبل و گل در گریبان آمده

💡 او تمام مدت که مهمان‌ها در سالن بودند، با نگرانی دم در ایستاده بود و منتظر بود تا ببیند آیا کسی از بیرون می‌آید یا خیر.

💡 وقتی صدای زنگ خانه بلند شد، کودک با هیجان دم در ایستاد تا ببیند آیا پکیج مورد انتظارش توسط پستچی تحویل داده می‌شود یا نه.

💡 من تمام شب را دم در منتظر ماندم تا شاید او تصمیم بگیرد برگردد و با هم درباره اتفاقاتی که افتاده بود، دوباره صحبت کنیم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران