داسی

لغت نامه دهخدا

داسی. ( اِخ ) ابوالعباس. از جمله مشایخی است که حمداﷲ مستوفی نام وی را در تاریخ گزیده ( فصل چهارم از باب پنجم ) آورده است. ( تاریخ گزیده چ اروپا ص 795 ).
داسی. ( اِخ ) نام ناحیه ای از اروپای باستان میان دانوب و جبال کارپات و دنیسترو لوپن اکزین و تیس.

فرهنگ فارسی

کشوری در قدیم در اروپا واقع بین تئیس دانوب پنت اکسن دنیستر و کارپات. سکنه آن ( داسها ) توسط طرایانوس مطیع شدند و رومانیان اخلاف همان رومیان میباشند.
نام ناحیتی از اروپای باستان میان دانوب و جبال کارپات و دنیستر و لوپن اکزین و تیس.

فرهنگستان زبان و ادب

{falcate} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی بخش یا اندامی در گیاهان با دو لبۀ تیز و تقریباً موازی که در یک وجه خمیده شده باشند و در نقطه ای به هم برسند متـ. داسی شکل falciform

جمله سازی با داسی

💡 برخی پژوهشگران بر این باورند که این زبان از زبان‌های ایلیری، داسی و تراکیه‌ای مشتق‌شده‌است. برخی هم این زبان را از خانوادهٔ زبان‌های اسلاوی، بالتیک یا ژرمنی می‌دانند.

💡 منکی اؤزومده بیر گوناه گؤرمه ییرم، چاره ندیر ؟ پیس بشرین قایداسی دیر، یاخشی نی گؤرسه دولاشا

💡 گر ز سنگینی غبار آیینه ام را بشکند روی من باداسیه گرپیش روشنگر شوم

💡 برق اولمادی ” قیزیم گئجه یاندیردی لاله نی پروانه نین ” اودم ده باخیر دیم اداسینه

💡 آدم ز سنبلی خورد کان عاقبت بریزد تو سنبل وصالی ایمن ز زخم داسی

💡 ‫چاووش بانگ می زند آیند مرد و زن‬ ‫چْووشلارین گَلَر سسی، صداسی‬

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز