لغت نامه دهخدا
خوگ. [ خ َ وَ ] ( اِ ) نوکر. چاکر. خدمتکار. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ شعوری ج 1 ص 371 ).
خوگ. ( اِ ) خوک. ( ناظم الاطباء ).
خوگ. [ خ َ وَ ] ( اِ ) نوکر. چاکر. خدمتکار. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ شعوری ج 1 ص 371 ).
خوگ. ( اِ ) خوک. ( ناظم الاطباء ).
خوک
خوگ روستایی در دهستان نیمبلوک بخش نیمبلوک شهرستان قائنات استان خراسان جنوبی ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این روستا ۲۷۷ نفر ( در ۶۶ خانوار ) بوده است.
خوگ (جمع خوگها)
#
💡 هوا چون بیشهٔ دد بود یکسر ز ببر و شیر و گرگ و خوگ پیکر
💡 هر که در ره با گلهٔ خوگان رود گرد و درد و رنج یابد زان گله
💡 شمار لشکریانم ز خرس و خوگ کنی نخست کس که درآید درین شمار تویی
💡 پیرهن پنهان درم دانم زهم دور افکند گر فلک داند که دستم با گریبان خوگرفت
💡 دریغدار ز نادان سخن که نیست صواب به پیش خوگ نهادن نه من و نه سلوی
💡 کی بتواند که شود خوگ میش؟ زانکه شر و نحس درو خلقت است