خوشیده. [ دَ / دِ] ( ن مف / نف ) خشک شده. خشکیده. ( برهان قاطع ): او مردی پیر است پایها خوشیده می گوید خوابی دیده ام می خواهم تا بگویم. ( راحةالصدور راوندی ). دوازده سال پای علی غلام خوشیده و در میان بازار چون کودکان بر زمین خیزیدی. ( راحةالصدور راوندی ). و چشمه ها را خوشیده می کردند و کشت از پی آن نقصان... ( تاریخ قم ). || پژمریده. ( یادداشت مؤلف ):
درخت بدنیت خوشیده شاخ است
شه نیکونیت را پی فراخ است.نظامی.شکوفه گاه شکفته ست و گاه خوشیده
درخت گاه برهنه ست و گاه پوشیده.سعدی.- خوشیده لب؛پژمرده لب. ذبلاء. اذبل.
(دِ ) (ص مف. ) خشک شده،خشکیده.
خشک شده، خشکیده: شکوفه گاه شکفته ست و گاه خوشیده / درخت وقت برهنه ست و وقت پوشیده (سعدی: ۹۸ ).
( اسم ) خشک شده خشکیده.
خشک شده، خشکیده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت گریان ای عجب خاکم بسر کام تو باشد ز من خوشیده تر
💡 دید چون خوشیده یاقوت ترش بر دهان بنهاد شاه انگشترش
💡 درختِ بَدْنیت خوشیده شاخ است شه نیکونیت را پی فراخ است
💡 خوشیده شاخ عمرم در موسم شباب شاخ ار چه مینخوشد در فصل نوبهار
💡 جز صورت یکرنگی مپسند که زشت آید گه زاهد خوشیده، گه فاسقتر بودن
💡 شکوفه گاه شکفته است و گاه خوشیده درخت وقت برهنه است و وقت پوشیده