خصام. [ خ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ خَصم. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به خصم شود.
خصام. [ خ ِ ] ( ع مص ) مصدر دیگر برای مخاصمه است. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ). با کسی خصومت کردن. ( زوزنی ). با کسی داوری کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). داوری، جدال. مجادله. ( یادداشت بخط مؤلف ): او من ینشوء فی الحلیة و هو فی الخصام ( قرآن 43 / 17 ). پانزده مربط فیل که او را از بهر ذخیره ایام و عدت اوقات خصام اندوخته بود بستد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
- اَلَدﱡالخِصام؛ شدیدالعداوة: و یشهد اﷲ علی ما فی قلبه و هو الدالخصام. ( قرآن 204/2 ).
(خِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ خصم. ۱ - دشمنان. ۲ - جنگجویان، ستیزه کاران.
= خصم
دشمنی، پیکار، نزاع، جدال.
۱ - (مصدر ) دشمنی کردن.۲ - نزاع کردن. ۳ - ( اسم ) دشمنی. ۴ - نزاع جدال.
داوری جدال
جِ خصم.
دشمنان.
جنگجویان، ستیزه کاران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزها از بهر مرداری حرام گشته با مردارخواران در خصام
💡 بهر نومیدی خصامش چرخ گوید الیوم ما لهم من واق
💡 گه خیال سود و سوداهای خام گاه در دل با شریکان در خصام
💡 در جدال و در خصام و در ستوه گشت هنگامه بر آن دو کس گروه
💡 توامان گشته در برابر قوس سپر یکدگر به دفع خصام
💡 از بن دندان بتو کرد التجا آنکه ترا بود الدّالخصام