خادمه

لغت نامه دهخدا

خادمه. [ دِ م َ ] ( ع ص، اِ ) مؤنث خادم. خدمت کننده. || پرستار. خدمتکار زن. کلفت. کنیزک. کنیز:
خادمه سرای را گو در حجره بند کن
تا بسر حضور ما ره نبرد موسوسی.سعدی.- اعضاء خادمه؛ آن اندامها که خدمت اندامهای دیگر کنند.
- خادمه کلیسا. در ایام سابق زنان صالحه و مقدس در کلیساها بوده، همواره زنان را خدمت مینموده اند، چنانکه شماسان مردان را خدمت میکنند. ( قاموس کتاب مقدس ).
- قوای خادمه طبیعیه؛ عبارت است از ماسکه و هاضمه و جاذبه و دافعه. ( از تذکره داود ضریر انطاکی ج 1 ص 13 ).
و رجوع به خدمتکار شود.

فرهنگ معین

(دِ مِ ) [ ع. خادمة ] (اِفا. ) خدمتکار زن، کنیز، کلفت. ج. خادمات.

فرهنگ عمید

کلفَت.

فرهنگ فارسی

خدمتکارزن، کلفت، مونث خادم
( اسم ) مونث خادم خدمتکار زن کلفت. جمع: خادمات.

ویکی واژه

خدمتکار زن، کنیز، کلفت.
خادمات.

جمله سازی با خادمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نزد جوان آمد و بنشست باز خادمه بگشاد زبان را به راز

💡 پهن کند بسترِ خوابش به شام خادمه‌ای بوالهوس آشفته نام

💡 گرچه برو زار بباید گریست از من ایا خادمه تقصیر چیست

💡 خادمه این نامه ز دست جوان بستد و چون باد صبا شد روان

💡 دید که بنشسته به تخت مراد خادمه را چشم چو بر وی فتاد

تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز