یکنفر

لغت نامه دهخدا

یک نفر. [ ی َ / ی ِ ن َ ف َ ] ( ضمیر مبهم مرکب ) کسی. شخصی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کسی شخصی

جمله سازی با یکنفر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در زمان اتمام این مطالعات، آلبرت حدود یک سال داشت. آزمایش‌هایی که روی آلبرت انجام گرفت نه تنها از دیدگاه اخلاق و حقوق، مورد انتقاد شدید قرار گرفته‌است؛ بلکه از نظر علمی نیز مورد انتقاد بوده‌است. از جمله به این خاطر که ظاهراً این آزمایش تنها روی یکنفر انجام گرفته و فاقد مقایسه لازم با نمونه قابل محک (کودکان سالم) بوده‌است.

💡 یکنفر از خیل تست این آفتاب تیغ زن یک سوار از موکب تو این مه انجم سپاه

💡 تاج دین و دولت آن دستور عادل دل که هست شاه هفت اقلیم چرخ از چاکرانش یکنفر

💡 حصاری شدند و به بستند در نه از شهر بیرون بشد یک یکنفر

💡 حسن آن معشوق را آئینه انسانست لیک از هزاران یکنفر در رتبه انسان میشود

قاش یعنی چه؟
قاش یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز