گیسو بریده

لغت نامه دهخدا

گیسوبریده. [ ب ُ دَ/ دِ ] ( ن مف مرکب ) گیس بریده. کنایه از زن بی حیا و در تداول عامه دشنامی است. زن بی حیای هرزه چانه. ( از بهارعجم ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ):
پوشیده جامه دختر رز، ته نما ببین
مستوری لباسی گیسوبریده را.واله هروی ( از بهار عجم ).رجوع به گیس بریده شود.

فرهنگ معین

(بُ دِ ) کنایه از: زن بی شرم و حیا.

فرهنگ فارسی

۱ - زنی که گیسوی او را بریده باشند گیس بریده. ۲- زنی بی حیا. ۳- دشنامی است زنان را ( اشاره بسیاستی که زنان بیکاره را میکردند ): فریاد زد: گیسو بریده. بگذار سزای این مادر بخطا را بدهم... ( امیر ارسلان. چا. محجوب: جیبی ۱۴۷ )

جمله سازی با گیسو بریده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای صبحدم چه شد که گریبان دریده‌ای وی شب چه حالتی است که گیسو بریده‌ای

یما یعنی چه؟
یما یعنی چه؟
آس باز یعنی چه؟
آس باز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز