لغت نامه دهخدا
گوگردی. [گ ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به گوگرد. || گوگرددار. دارای گوگرد. آغشته به گوگرد. آلوده به گوگرد.
- آبهای گوگردی؛ میاه کبریتی.
|| از گوگرد ساخته شده. || به رنگ گوگرد.
گوگردی. [گ ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به گوگرد. || گوگرددار. دارای گوگرد. آغشته به گوگرد. آلوده به گوگرد.
- آبهای گوگردی؛ میاه کبریتی.
|| از گوگرد ساخته شده. || به رنگ گوگرد.
( صفت ) منسوب به گوگرد کبریتی: ۱ - دارای گوگرد آغشته به گوگرد: آبهای گوگردی. ۲ - ساخته شده از گوگرد. ۳ - برنگ گوگرد.
گوگردی (پرنده). گوگردی ( پرنده ) ( نام علمی: Pitangus sulphuratus ) نام یک گونه از سرده سائوروفاگوس است.
💡 توسط گبریان ساخته شده است و این چشمه از مواد گوگردی تشکیل شده است که برای درمان بیشتر بیماریهای مفصلی مفید میباشد
💡 این دریاچه دائمی از یکی از معدود دریاچههای معدنی استان مرکزی است. خودجوش است و حاوی ترکیبات گوگردی، غیر از آن به سبب جایگاه تاریخیاش دارای اهمیت است. همچنین از لحاظ علم پزشکی نیز مورد توجه است.
💡 خاک خون آلود این ره را اگر پرسند چیست ؟ چیست گوگردیست احمر کیمیای جان شده
💡 دل آتش پرست من که در آتش چو گوگردی به ساقی گو که زود آخر هم از اول قدح دردی