گنجایش. [ گ ُی ِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از گنجیدن. قابلیت گنجیدن. وسعت گنجیدن. ظرفیت. وسع. وسعت. و رجوع به وسع شود. || قابلیت و استعداد. ( ناظم الاطباء ). شایستگی. رجوع به استعداد شود. || ( اِ ) جای و محل گنجیدن. || سود و نفع. ( ناظم الاطباء ).
- گنجایش پذیر؛ قابل گنجیدن. ( ناظم الاطباء ). آنچه که می تواند در چیزی بگنجد.
- گنجایش پذیر شدن؛ محاط شدن. مشمول شدن. ( ناظم الاطباء ). قابل گنجیدن شدن.
- گنجایش داشتن؛ جا داشتن. وسعت داشتن. قابل گنجیدن بودن. ( ناظم الاطباء ).
(گُ یِ ) (اِمص. ) ظرفیت.
۱. ظرفیت، توانایی نگهداری چیزی در خود.
۲. توانایی.
۳. (اسم ) (ریاضی ) حجم.
جاداد، ظرفیت، گنج وگنجاهم گفته شده
( اسم ) ۱ - عمل گنجیدن. ۲ - ظرفیت وسعت: امیر شاه ملک بنیروی دولت قاهره در مدت سه روز قلعه ای بر افراشت که گنجایش اقامت سه هزار کس داشت. ۳ - قابلیت استعداد شایستگی. ۴ - محل گنجیدن جای گنجیدن.
گنجایش (capacity)
اصطلاح دیگری برای حجم. معمولاً به مقدار مایع یا گازی اطلاق می شود که در ظرف یا مخزنی جا می گیرد. یکاهای گنجایش عبارت اند از لیتر و میلی لیتر در سیستم متریک، و پاینت و گالن در سیستم انگلیسی.
ظرفیت.
💡 تقسیم ناحیه به نواحی کوچکتر دارای مزایای زیادی است از جمله: نمایش دقیق هندسه پیچیده، گنجایش ویژگیهای متفاوت جسم، درک ویژگیهای موضعی جسم.
💡 قرب هم در خلوت تحقیقگنجایش نداشت دوربین افتاد شوق و وصل را پیغام کرد
💡 صد چو وحشی بستهٔ زنجیر عشقت شد ز نو بعد از این گنجایش ما نیست زندان ترا
💡 شایستهٔ درگاه تو هر بی سر و پا نیست درگاه تو جایی است که گنجایش جا نیست
💡 چو لالا آلهت لای لات آمد آله آنجا چه گنجایش پذیرد گرچه تو خواهی که گنجانی