گشنگی

لغت نامه دهخدا

گشنگی. [ گ ُ ن َ / ن ِ ] ( حامص ) گرسنگی:
اگرچه باده نه درخورد باشد آن کس را
که در سرای خود از گشنگی مگس گیرد.ظهیرالدین فاریابی.
گشنگی. [ گ َ ن َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان رودبار بخش کهنوج شهرستان جیرفت. واقع در 30000گزی باختری کهنوج و 4000گزی شمال راه مالرو کهنوج به گلاشکرد. 25 تن سکنه دارد و مزرعه هویره جزء این ده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ معین

(گُ نِ ) (حامص. ) گرسنگی.

فرهنگ عمید

= گرسنگی

فرهنگ فارسی

گرسنگی: مردی از فاقه در امان آمد کارش از گشنگی بجان آمد. ( بهار )
ده کوچکی از دهستان رودبار بخش کهنوج شهرستان جیرفت.

ویکی واژه

گرسنگی.

جمله سازی با گشنگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو گل القصّه واقف شد ز اسرار شد او از گشنگی خود خبردار

💡 تشنگی و گشنگی و رنج و درد بیش و نیش مار و مور و دود و گرد

💡 پرهیز کن زگشنگی و گرده شعیر جنت چو جای مردم پرهیزگار کرد

💡 مردی از فاقه در امان آمد کارش از گشنگی به جان آمد

💡 خشک و تر آنچه هست به سفره نثار کن کاین گشنگی بلاست، الهی پناه ازو

💡 روز و شب، له له بزن از تشنگی کنج غربت جان بده، از گشنگی!

کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز