گزافه گو
مترادفها
پرگو، دروغگو، مبالغهگو
متضادها
راستگو، صریح
لغت نامه دهخدا
گزافه گو. [ گ ُ / گ ِ /گ َ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) گزافه گوی. گزاف گو. گزاف گوی.بیهوده گو. عبث گو. پرحرف. پرچانه. پرگو:
نوش لب ز آن منش که خوی بود
زن بُد و زن، گزافه گوی بُوَد.نظامی ( هفت پیکر ص 109 ).
فرهنگ معین
( ~. ) (ص فا. ) عبث گو، بیهوده گو، پرحرف.
ویکی واژه
عبث گو، بیهوده گو، پرحرف.
جمله سازی با گزافه گو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بدخواه گزافه گوید ار گوید کاین مویه ز دست پادشا کردی
💡 بی سر و بن گزافه گویی را پایمال حکم بباید کرد
💡 در جلسات رسمی نباید اجازه داد افراد گزافه گو با صحبتهای بیمحتوا و طولانی، تمرکز سایر حاضران را از موضوع اصلی جلسه منحرف کنند.
💡 او به دلیل اینکه بسیار گزافه گو بود، همیشه در جمعها صحبتهای زیادی میکرد که اغلب آنها هیچ ارزش علمی یا واقعی نداشتند.
💡 مدیریت یک گفتگو نیازمند این است که اجازه دهیم افراد منطقی صحبت کنند و جلوی رفتارهای گزافه گو و بیمورد را در میانه بحث بگیریم.