لغت نامه دهخدا
گزافه گو. [ گ ُ / گ ِ /گ َ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) گزافه گوی. گزاف گو. گزاف گوی.بیهوده گو. عبث گو. پرحرف. پرچانه. پرگو:
نوش لب ز آن منش که خوی بود
زن بُد و زن، گزافه گوی بُوَد.نظامی ( هفت پیکر ص 109 ).
گزافه گو. [ گ ُ / گ ِ /گ َ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) گزافه گوی. گزاف گو. گزاف گوی.بیهوده گو. عبث گو. پرحرف. پرچانه. پرگو:
نوش لب ز آن منش که خوی بود
زن بُد و زن، گزافه گوی بُوَد.نظامی ( هفت پیکر ص 109 ).
( ~. ) (ص فا. ) عبث گو، بیهوده گو، پرحرف.
عبث گو، بیهوده گو، پرحرف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدخواه گزافه گوید ار گوید کاین مویه ز دست پادشا کردی
💡 بی سر و بن گزافه گویی را پایمال حکم بباید کرد