گریاندن

لغت نامه دهخدا

گریاندن. [ گ ِرْ دَ ] ( مص ) به گریه انداختن. وادار به گریه کردن: اسخن اﷲ علیه، بگریاند خدای او را. ( منتهی الارب ). دوست آن است که بگریاند، دشمن آن است که بخنداند. رجوع به گریانیدن شود.

فرهنگ معین

(گِ دَ ) (مص م. ) وادار به گریه کردن، به گریه انداختن.

فرهنگ عمید

کسی را به گریه انداختن، وادار به گریه کردن.

فرهنگ فارسی

کسی رابگریه انداختن، واداربگریه کردنگریاننده:کسی که دیگری رابگریاند، کسی یاچیزی که باعث گریه شود
( مصدر ) وادار بگریه کردن بگریه انداخت ابکائ.

ویکی واژه

وادار به گریه کردن، به گریه انداختن.

جمله سازی با گریاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کن در جهان گریاندن آسانست اشکی پاک کن

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز