گریاندن

مترادف‌ها

اشک‌ریز کردن، گریه‌دار کردن

متضادها

خنداندن

لغت نامه دهخدا

گریاندن. [ گ ِرْ دَ ] ( مص ) به گریه انداختن. وادار به گریه کردن: اسخن اﷲ علیه، بگریاند خدای او را. ( منتهی الارب ). دوست آن است که بگریاند، دشمن آن است که بخنداند. رجوع به گریانیدن شود.

فرهنگ معین

(گِ دَ ) (مص م. ) وادار به گریه کردن، به گریه انداختن.

فرهنگ عمید

کسی را به گریه انداختن، وادار به گریه کردن.

فرهنگ فارسی

کسی رابگریه انداختن، واداربگریه کردنگریاننده:کسی که دیگری رابگریاند، کسی یاچیزی که باعث گریه شود
( مصدر ) وادار بگریه کردن بگریه انداخت ابکائ.

ویکی واژه

وادار به گریه کردن، به گریه انداختن.

جمله سازی با گریاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کن در جهان گریاندن آسانست اشکی پاک کن

💡 نویسنده با استفاده از توصیفات بسیار دقیق و احساسی از صحنه‌های غم‌انگیز، توانست اشک‌ها را در چشمان خوانندگان خود جاری و آن‌ها را به گریاندن وادارد.

💡 صدای سوزناک و ناله‌های عمیق کودک در آن سکوت مطلق، باعث گریاندن تمام حاضران در مراسم سوگواری و ایجاد فضایی بسیار اندوهگین شد.

💡 کارگردان فیلم با انتخاب موسیقی متن بسیار غمگین، سعی داشت مخاطبان را در لحظات حساس داستان به گریاندن و درگیر کردن احساساتشان وادارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران