لغت نامه دهخدا
گروش. [ گ ِ رَ وِ ] ( اِمص ) عمل ِ گرویدن. ایمان آوردن: نخست خود را هست کنم و عقد کنم و موجود کنم از گروش، که: آمنوا... ( کتاب المعارف بهأولد ).
گروش. [ گ ِ رَ وِ ] ( اِمص ) عمل ِ گرویدن. ایمان آوردن: نخست خود را هست کنم و عقد کنم و موجود کنم از گروش، که: آمنوا... ( کتاب المعارف بهأولد ).
(گِ رَ وِ ) (اِمص. ) ایمان آوردن.
گرویدگی، ایمان آوردن.
گرویدگی، ایمان آوردن
( اسم ) ایمان آوردن: نخست خود را هست کنم و عقد کنم و موجود کنم از گروش که...
ایمان آوردن.
💡 منت و احسان دل بر سر و چشمم خوش است دیده توانگروش است ازگهرِ کانِ او
💡 وی آماده جنگ با اسپانیاییها شد و در روز ۱۶ نوامبر ۱۵۳۲، در یک جنگ سرنوشتساز در دشت کاخامارکا با فرانسیسکو پیزارو فاتح اسپانیایی به نبرد پرداخت و به اسارت درآمد. وی در ابتدا پیشنهاد گروش به مسیحیت را نپذیرفت و کتاب مقدسی را که وینسنتدووالورده کشیش اسپانیایی بر او عرضه کرده بود بر زمین انداخت.
💡 النا گروشوا (روسی: Елена Николаевна Грошева؛ زادهٔ ۱۲ آوریل ۱۹۷۹) ژیمناست هنری سابق اهل روسیه است.
💡 به سال ۱۹۸۸ کتاب «گروشام گرینج» منتشر شد که سال ۱۹۸۹ جایزهٔ کتاب کودکان لانکاشیر را از آن خود کرد. گروشام گرینج داستان دیوید الیوت ۱۳ سالهاست که با توجه به افسانهٔ «هفتمین فرزندِ هفتمین فرزند بودن»، جادوگر محسوب میشود (در غرب افسانهای هست که میگوید اگر کسی هفتمین فرزندِ هفتمین فرزند باشد، جادوگر میشود). مثل هوروویتس، کودکی دیوید نیز به بدی میگذرد.
💡 وی صبح چو عمر گل به یک دم گرو است آن دم بزن و از گروش بیرون کن