لغت نامه دهخدا
گران قیمت. [ گ ِ م َ ] ( ص مرکب ) گرانبها. پرارزش و عالی. مقابل ارزان قیمت.
گران قیمت. [ گ ِ م َ ] ( ص مرکب ) گرانبها. پرارزش و عالی. مقابل ارزان قیمت.
( ~. قِ مَ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) گران بها، پرارزش. مق ارزان قیمت.
گران بها، پرارزش.
گرانبها پر ارزش مقابل ارزان قیمت: از صدفش شد پدید در گران قیمتی هم زصفا بی نظیر هم زشرف بی بها. ( هاتف اصفهانی )
گران بها، پرارزش. مق ارزان قیمت.
💡 در گران قیمتی بود و سپهر از جفا در دل خاکش نهاد ساخت چو گنجش دفین
💡 حیف از آن در درخشان گران قیمت که شد گنجسان جایش درون خاک در این خاکدان
💡 ما نداریم متاعی که بود در خور وصلت تو گران قیمتی و هر چه ترا هست گرانست
💡 همیشه تا که گران قیمت است توسن عمر چو عمر باد ترا این تکاور ارزانی
💡 جنس تو در دکان ز گران قیمتی به جاست بشکن بهای خویش، خریدار را ببین