کها. [ ک َ ] ( ص ) خجل و شرمنده و منفعل. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی ) ( از برهان ). خجل و شرمنده. ( آنندراج ):
به دست خود که کند با خود این که من کردم
کهای توبه ام آخر ز احمقی تا کی ؟نزاری ( از فرهنگ رشیدی ).چه نسبت است که من می کنم به روی و لبت
انار دانه گل سرخ و ارغوان یاقوت
کهای لعل تو باشد اگر زبهر ردیف
زمان زمان بنشانم یگان یگان یاقوت.نزاری ( از آنندراج ).|| ( اِ ) خجالت و شرمندگی. ( ناظم الاطباء ).
(کَ ) (ص. ) خجل، شرمنده.
خجل، شرمنده: به دست خود که کند با خود این که من کردم / کهای توبه ام آخر ز احمقی تا کی؟ (نزاری: رشیدی: کها ).
( صفت ) شرمنده خجل منفعل: بدست خود که کند با خود این که من کردم ? کهای توبه ام آخر ز احمقی تاکی ? ( نزاری )
خجل، شرمنده.
💡 ان الامور اذا انسدت مسالکها فالصبر یفتق منها کل ما ارتتجا
💡 زین چاکهای سینه که کردند ره به هم ترسم که مرغ روح پرد از قفس مرا
💡 بخندید رستم بگفت ای پسر شدی سرفراز کهان و مهان بر سر
💡 نشد نرم ازین اشکهای پیاپی زمین دلش همانا ز سنگ آفریدند آن دل و زان سخت تر
💡 کشتی انصاف را اکنون به خشکی بسته اند پیش ازین دور فلکها گردش پیمانه بود
💡 از جور دوست نیست که گریند عاشقان این اشکها روان ز پی آبرو کنند