کنک

لغت نامه دهخدا

کنک.[ ک َ ن َ / ک ِ ن َ / ک ِ ن ِ ] ( اِ ) نوعی از گیاه باشد که از آن ریسمان تابند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). || ( ص ) بخیل و خسیس. ( برهان ). در شیراز مرد لئیم و خسیس و بی همت. ( آنندراج ). خسیس و بخیل و تنگدست. ( ناظم الاطباء ). || گردکانی که مغز آن به دشواری برآید. ( برهان ) ( جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی ). جوز و گردکانی که مغز آن به دشواری برآید. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ):
با نان و پنیر خود قناعت می کن
تا بازرهی ز جور گردوی کنک.ابواسحاق اطعمه ( از آنندراج ).باز میویز فراوان به تنقل می خور
آن زمان از سر گردوی کنک مغز برآر.ابواسحاق اطعمه ( از آنندراج ).
کنک. [ ک ُ ن ُ] ( اِ ) قنق. بخور. لبان. کندر. ( از دزی ج 2 ص 495 ).

فرهنگ معین

(کَ نَ ) (اِ. ) گردویی که مغز آن به سختی برآید.
(کَ نِ یا کَ نَ ) (ص. ) بخیل، خسیس.

فرهنگ عمید

۱. گردوی سخت.
۲. بخیل، خسیس، کنسک، کنس.

فرهنگ فارسی

( صفت ) خسیس بخیل ممسک.
قنق. بخور. لبان

ویکی واژه

گردویی که مغز آن به سختی برآید.
بخیل، خسیس.

جمله سازی با کنک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون خاست او از خواب خوش، افتادم اندر پای او برداشت سر از پای خود خندان و نازان ساکنک

💡 با پایان یافتن تحصیلات دبیرستان در رشتهٔ انسانی، وی سربازی خود را گذراند. او در کنکور، با رتبه ششصد و شصت و شش ۶۶۶ رشته علوم انسانی وارد دانشگاه شد.

💡 این گرایش در مقطع کارشناسی ارشد توسط دکتر کریمی به وجود آمد که هم‌اکنون جز پرطرفدارترین گرایش‌های مهندسی صنایع در کنکور کارشناسی ارشد است.

💡 فَقَدْ خانُوا اللَّهَ بالکفر و الشّرک، مِنْ قَبْلُ ای من قبل العهد و قتل بدر فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ ای فامکنک منهم و نصرک علیهم فهزمتهم و اسرتهم، و المعنی ان عادوا عدنا لهم.

💡 کنک شاید خلق را آن کس نشاید عشق را زانک جان روسپی باشد که او صد شو کند

💡 گفتم که ای گلروی من، وقتی نگشتی آن من گفتا که من آن توام، بیم رقیبان ساکنک