کمپیر. [ ک َ ] ( ص ) پیر سالخورده و فرتوت را گویند. ( برهان ). پیرزن فرتوت که گنده پیر نیز گویند. ( فرهنگ رشیدی ). پیر سالخورده و فرتوت عموماً و زن پیر خصوصاً و این لغت در اصل گنده پیر بوده که عرب آن را غنده فیر معرب کرده اند و در کمپیر میم و نون تبدیل شده و مخفف گردیده و در خراسان بسیار استعمال نمایند. ( انجمن آرا ). پیر سالخورده. فرتوت. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ):
بود کمپیری نودساله کلان
پر تشنج روی و رنگش زعفران.مولوی.گفت با هامان مگو این راز را
کو ز کمپیری نداند باز را.مولوی.شود طفل و جوان و کهل و کمپیر
بداند علم وعقل و رای و تدبیر.شیخ محمود شبستری.
(کَ ) (ص. ) پیر، سالخورده.
پیر سال خورده، فرتوت، گنده پیر: بود کمپیری نودساله کلان / پرتشنج روی و رنگش زعفران (مولوی: ۸۹۶ ).
پیرسالخورده، فرتوت، زن پیر، گنده پیر
( صفت ) پیر سالخورده فرتوت: ( بود کمپیری نود سال. کلان پر تشنج روی و رنگش زعفران... ) ( مولوی )
پیر، سالخورده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دین نه آن بازیست کو از شه گریخت سوی آن کمپیر کو می آرد بیخت
💡 عروس ساحر چرخت بدرهای کواکب هست چو چشم از خواب غفلت واکنی کمپیر دندانی
💡 صحبت کمپیر او را میدرود تا ز کاهش نیمجانی مانده بود
💡 پر ده قدحی میرم آخر نه چو کمپیرم تا شینم و میمیرم کاین چرخ چه میزاید
💡 هر دو نان خواهند او زوتر فطیر آرد و کمپیر را گوید که گیر
💡 شود طفل و جوان و کهل و کمپیر بیابد علم و رای و فهم و تدبیر