کمه

کمه

این کلمه واژه‌ای چندمعنایی است که در متون فارسی و عربی کاربردهای متنوع دارد. نخست، کمه به یک نوع ماهی اطلاق می‌شود و در برخی منابع از آن به عنوان قسمی از ماهی یاد شده است. دوم، در اصطلاح پزشکی و قدیم، کمه به کوری مادرزادی یا نابینا شدن اشاره دارد و شامل نابینایی کامل یا شب‌کوری می‌شود. این واژه گاهی برای توصیف تاریکی چشم، کاهش بینایی یا برگشت عقل و نادانی نیز به کار رفته است. سوم، کمه به معنای «کامه» نیز آمده که نوعی خوراک است، یعنی شیر و دوغ در هم جوشانیده. چهارم، کمه به «کلبه» یا خانه کوچک و تنگ گفته می‌شود و گاهی حجره، دکان یا کنج گوشه را نیز شامل می‌شود.

لغت نامه دهخدا

کمه. [ ک ُم ْه ْ ] ( ع اِ ) ماهی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). قسمی از ماهی. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
کمه. [ ک َ م َه ْ ] ( ع اِمص ) کوری مادرزادی یا عام است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ).
کمه. [ ک َ م َه ْ ] ( ع مص ) نابینا و اکمه گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ). کور شدن. نابینا گردیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). || شب کور گشتن. ( از منتهی الارب )( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || تاریک گشتن چشم کسی و فروگرفتن بینایی او را تاریکی و ناپدید کردن. || غبارناک گردیدن روز و فروپوشیدن گرد آفتاب آن را. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). غبارناک گردیدن روز. ( آنندراج ). || برگردیدن رنگ کسی. || برگشتن عقل. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || نادان گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
کمه. [ ک َ م َ / م ِ ] ( اِ ) کامه. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کامه ( شیر و دوغ در هم جوشانیده ) شود.
کمه. [ ک ُ م َ / م ِ ] ( اِ ) کلبه را گویند. ( از سفرنامه شاه ایران از آنندراج ). کومه. کلبه. ( فرهنگ فارسی معین ).
کمه. [ ] ( اِخ ) کمه و فاروق و سیرا شهرکی است [ از کوره اصطخر ] و دیههای بزرگ و نواحی هوای آن سردسیر است معتدل و آبهای روان خوش دارد و میوه ها باشد از هر نوعی و نخجیرگاه است و همه آبادان است و به حومه آن جامع و منبر است. ( فارسنامه ابن البلخی ص 125 ). و رجوع به فارسنامه ابن البلخی چ گای لیسترانج ص 160، 164 و 165 شود.
کمه. [ ک ُ م ِ ] ( اِخ ) دهی از بخش سمیرم بالاست که در شهرستان شهرضا واقع است و 500 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).

فرهنگ معین

(کَ مَ ) [ ع. ] (مص ل. ) کور شدن، نابینا شدن.

فرهنگ عمید

۱. نابینا شدن، کور شدن.
۲. کوری.
۳. (پزشکی ) شب کوری.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - خان. کوچک و تنگ و تاریک: ( کلبه ای کاندرو بروز و بشب جای آرام و خورد و خواب من است ). ( انوری انجمن ) ۲ - حجره دکان. ۳ - کنج گوشه. ۴ - دکان می فروش.
کوری مادر زادی یا عام است.

دانشنامه عمومی

کُمه شهری در بخش پادنا شهرستان سمیرم استان اصفهان ایران است.
کمه جنوبی ترین شهر استان اصفهان است. این شهر در کوه پایه های خاوری قله دنا قرار گرفته و منطقه ای سردسیر است. چشمه بابا زرنگ، امامزاده بی بی گل خاتون مشرف بر شهر کمه، تپه وزیری معروف به ( تل وزیری ) / طاقچه بت در شمال کمه/کلنجه کوه در جنوب کمه با پوشش گیاهی ( گیاهان دارویی فراون ) و جانوری فراوان از جاذبه های طبیعی شهر کمه میباشد.
اکثریت مردم این شهر از ایل لر هستند و به و زبان لری سخن می گویند.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲(بار)
کَمَه کوری و نیز معیوب شدن چشم است «کَمِهَ کَمَهاً: عَمِی و صارَاَعْشی» اَکْمَه به معنی کور مادرزاد و نیز به معنی کور است. برص به معنی پیسی است یعنی به اذن خدا کور مادرزاد و پیس را شفا می‏دهم و مردگان را زنده می‏کنم. ایضاً. هر دو آیه در خصوص معجزات عیسی «علیه السلام» است و دوبار بیشتر در قرآن مجید یافته نیست.

ویکی واژه

کور شدن، نابینا شدن.

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز