لغت نامه دهخدا
کشامن. [ ک َ / ک ِ م َ ] ( ص مرکب ) جنس کشیدنی. وزن کردنی. ( فرهنگ فارسی معین ). کش منی: پرسید که چه نانی به او بدهد، دوآتشه یا کشامن. ( شوهر آهو خانم، از فرهنگ فارسی معین ).
کشامن. [ ک َ / ک ِ م َ ] ( ص مرکب ) جنس کشیدنی. وزن کردنی. ( فرهنگ فارسی معین ). کش منی: پرسید که چه نانی به او بدهد، دوآتشه یا کشامن. ( شوهر آهو خانم، از فرهنگ فارسی معین ).
(کِ مَ )(ص. ) (عا. ) جنس کشیدنی، وزن کردنی.
(عا.)
جنس کشیدنی، وزن کردنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وگر گویی که در چین ساز مسکن شوم آزرم مردم را کشامن