کج کلاه. [ ک َ ک ُ ] ( اِ مرکب ) کلاه کج. کلاه دیواره دار بلند که قسمت فوقانی آن به عقب یا به جانبی خمیده باشد. || ( ص مرکب ) کج کلا. کسی که کلاه خود را کج بر سر می گذارد. ( فرهنگ فارسی معین ). || مغرور. ( آنندراج ). خودپسند. رجوع به کج کلا شود. || محبوب. معشوق. ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ). محبوبی که از خودپسندی یا ناز و ادا کلاه را کج بر سرنهد. ( فرهنگ فارسی معین ):
جز من کسی حریف تو ای کج کلاه نیست.( آنندراج ).
(کَ. کُ ) (ص مر. ) کنایه از: مغرور، خودپسند.
۱. کسی که کلاه را کج بر سر می گذارد.
۲. [قدیمی، مجاز] معشوق زیبا و مغرور.
کنایه از: مغرور، خودپسند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر سر کله چو کج نهد از ناز سر نهند خوبان کج کلاه به راه کلاه دوز
💡 ابرام در شکستن دلهای بیگناه ای ترک کج کلاه برای چه می کنی؟
💡 گویند کیست جامی آشوب عقل و دینت ماهی ست کج کلاهی شوخی ست نکته دانی
💡 قبای ناز درپوش و نیاز پادشاهان بین کلاه دلبری کج نه شکست کج کلاهان بین
💡 طاقت رباست عشق ز جویا توان مجو نگذاشت با دل آن صنم کج کلاه تاب
💡 یکی بنگرد فرنگی کج کلاهان تو گوئی آفتابانند و ماهان