لغت نامه دهخدا
کج نهاد. [ ک َ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) کج سرشت.( آنندراج ). بدذات. بداصل. بدعقیده. ( ناظم الاطباء )
خاقانی اگر چه راست پیوندی
پیوند تو کج نهاد نپسندد.خاقانی.خون بدخواه نامراد خضاب
سینه خصم کج نهاد نیام.هاتف.
کج نهاد. [ ک َ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) کج سرشت.( آنندراج ). بدذات. بداصل. بدعقیده. ( ناظم الاطباء )
خاقانی اگر چه راست پیوندی
پیوند تو کج نهاد نپسندد.خاقانی.خون بدخواه نامراد خضاب
سینه خصم کج نهاد نیام.هاتف.
( ~. نَ ) (ص مر. ) بدذات، بداصل.
کج طبع، کج سرشت، بداصل.
( صفت ) کج سرشت: [ خون بد خواه نا مراد خضاب سین. خصم کج نهاد نیام ]. ( هاتف )
بدذات، بداصل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رقیب کج نهادت باد خرم راستی کآرد به عاشق مژده بیداد گاهی راست گاهی کج
💡 صاحبت، غیر دو نان جو نداد وان دونان، خود بستدی، ای کج نهاد
💡 گره فگنده بر ابرو و کج نهاده کلاه هزار عربده دارد خیال تا چکند
💡 از دل خطا نگردد مژگان کج نهادت با آنکه راست رو نیست تیری که تاب دارد
💡 گمان مبر که فلاک با توراست خواهد شد که در طبیعت او غیر کج نهادی نیست
💡 دلم بسوخت ز حیرت، تنم گداخت ز غیرت قضا بمرگ رقیبان چو کج نهاد کلاهت