کبی

لغت نامه دهخدا

کبی. [ ک ُ با ] ( ع اِ ) ج ِ کِباء. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به کباء شود.
کبی. [ ک َ ] ( اِ ) میمون سیاه را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). بوزنه بود. ( اوبهی ). میمون. بوزینه. ( ناظم الاطباء ). قِرْد. ( دهار ). اسم فارسی قرد سیاه روست که به هندی لنکور و هنومان نیز نامند. ( فهرست مخزن الادویه ). کپی. ( از فهرست مخزن الادویه ). رجوع به کپی شود.

فرهنگ معین

(کَ بِ یّ ) (اِ. ) میمون، بوزینه، کپی هم گفته شده.

فرهنگ عمید

= کَپی

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - میمون ( مطلقا ) بوزینه قرده: [ در آن وادی نگاه کردم همه وادی پر از قرده و خنازیر بود یعنی پر از کپی و خوک ترسیدم از آن حال ]. ( تفسیر ابو اتلفنج ) ۲ - میمون سیاه ( خصوصا ).

ویکی واژه

میمون، بوزینه، کپی هم گفته شده.

جمله سازی با کبی

💡 چو آب می‌رود این پارسی به قوت طبع نه مرکبیست که از وی سبق برد تازی

💡 وگر بنام پدر فخر میکنی مؤذن مدیح جد مرا گوید از پی تکبیر

💡 از جبینم کوکبی می‌تابد و می‌خوانمش بنده داغ عشق و غیرت، اختر بی‌غیرتی

💡 غلغل افتد در فلک از بسکه در جوش آورد حلقه ذکر ملک تسبیح و تکبیر نقی

💡 بر سر بالین نفس آمد و دیدش زبون بروی تکبیر را بر عدد چار زد

💡 چه موکبی، که چو خیل ستاره نزدیک است که آسمان به رهش چون زمین شود پامال