کبراء
مترادفها
بزرگان، بزرگ
متضادها
حقیران، پستها
لغت نامه دهخدا
کبراء. [ ک ُ ب َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ کبیر. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بزرگان. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ): و وی از محتشمان اهل تصوف بود ( سهل بن عبداﷲ تستری ) و کبرای ایشان. ( کشف المحجوب ). ارواح طیبه مشایخ طریقت و کبراء حقیقت قدس اﷲ ارواحهم. ( انیس الطالبین ج 2 ص 3 نسخه خطی کتابخانه مؤلف ). حواشی اسوار به افراد امراء و آحاد کبراء لشکر سپرد.( ترجمه تاریخ یمینی ص 256 ). و رجوع به کبیر شود.
فرهنگ معین
(کُ بَ ) [ ع. ] (ص. ) جِ کبیر. بزرگان.
ویکی واژه
جِ کبیر. بزرگان.
جمله سازی با کبراء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این سه منزل که گفتیم، رسول بسه کلمه باز آورده و راه تحصیل آن باز نموده گفت: «سائل العلماء و خالط الحکماء و جالس الکبراء».
💡 از حکماء علم ریاضت، از کبراء علم معرفت.