کالفته
مترادفها
نرمشده، له شده
لغت نامه دهخدا
کالفته. [ ل ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) پریشان. ( برهان ) ( آنندراج ). شیدا و دیوانه مزاج. ( برهان ). دیوانه منش. آشفته. ( برهان ) ( آنندراج ) ( اوبهی ):
فرود آید ز پشتش پور ملعون
شده کالفته چون خرسی خشینه.لبیبی.ترا علت جهل کالفته کرد
کزین صعبتر نیست چیز از علل.ناصرخسرو.یک خیل خوک وار درافتاده
با یکدگر چو دیوان کالفته.ناصرخسرو ( از فرهنگ رشیدی ).
فرهنگ معین
(لُ تِ ) (ص مف. ) آشفته، پریشان حال.
فرهنگ عمید
آشفته، پریشان حال: تو را علت جهل کالفته کرد / کزاین صعب تر نیست چیز از علل (ناصرخسرو: ۴۶۲ ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - آشفته پریشان حال. ۲ - شیدا دیوانه.
ویکی واژه
آشفته، پریشان حال.
جمله سازی با کالفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک خیل خوگوار درافتاده با یکدگر چو دیوان کالفته
💡 تو را علت جهل کالفته کرد کزین صعبتر نیست چیز از علل