( کارآمد ) کارآمد. [ م َ ] ( ن مف مرکب ) آنکه کارها را به نیکوئی انجام دهد. آنکه کار داند، گوئیم: مردی یا زنی کارآمد است:
بجز فرهاد کورا تیشه آخر بکار آمد
به این فرزانه ده یک مرد کارآمد نمی آید.محسن تأثیر ( از آنندراج ).|| شی قابل استعمال.
( کارآمد ) (مَ ) (ص مف. ) شایسته، کاردان.
( کارآمد ) ١. کاردان، کارآزموده، شایسته، کسی که کارها را به خوبی انجام می دهد.
٢. چیزی که به کار آید و سودمند باشد.
کاردان، کار آزموده، شایسته، کسی که کارهارابخوبی انجام بدهد، چیزیکه بکار آیدوسودمندباشد
( کار آمد ) آنکه کارها را به نیکوئی انجام دهد
شایسته، کاردان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 البته به علت سیاستهای ناکارآمد و عدم حمایت دولت وبی توجهی مسئولین شاهد کاهش چشمگیر جمعیت و مهاجرت هستیم.
💡 بدو گفت ای به کارآمد وفادار به کار آیم کنون، کز دست شد کار
💡 ۰۰۲، ۰۲۴، ۰۴۵، ۰۶۶، ۰۷۵، ۰۹۰، ۱۷۰، ۸۰۲(مرتب شده) هر چند شاید این کارآمدترین الگوریتم مرتبسازی مبنایی نباشد، این نسبتاً سادهاست و در عین حال بسیار کارآمد.
💡 سرویسهای خبری مستقل اعلام کردهاند که عقل مرسوم در رسانههای ایالات متحده این است که این «کارآمد» است. بسیاری از رهبران سیاسی دموکرات نیز همین را تصدیق کردهاند.
💡 زمانه را زتو آبی به روی کارآمد روا بود که کنون روی کار بشناسد
💡 کمی نبود ز اسباب عیش بزمش را برون ز خانه به قصد شکارآمده بود