اب ندیده
مترادفها
پنهان
لغت نامه دهخدا
( آب ندیده ) آب ندیده. [ ن َ دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) جامه یا سفال و مانند آن که هیچگاه شسته نشده و آب بدان نرسیده باشد: کوزه آب ندیده. کرباس آب ندیده.
فرهنگ فارسی
( آب ندیده ) جامه یا سفال یا مانند آن که هیچگاه شسته نشده باشد
جمله سازی با اب ندیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گیراییِ داشتن یک پیوند این است که در آن دوست شما، شما را ندیده و نمیشناسد و شما میتوانید ویژگیهایی از خود را برای او تعریف کنید که دارای آنها نمیباشید!
💡 در باغ روزگار ندیده است هیچ کس یک شاخ میوه دار ز من سر فکنده تر
💡 هر چه برادران سوگند خوردند که ما شتر را ندیدهایم و از روی تیزبینی و دقت نظر آن علامتها و نشانیها را گفتیم سودی نبخشید و ساربان از آنها نزد حاکم شکایت برد.
💡 تا به سرای خویشتن یک نفست ندیده ام هر نفسی به درد خود درد سرای خود کشم
💡 گستاخ چون کنم دل خود کام را بتو در دل چو از تو صبر و تحمل ندیده ام
💡 هرگز ندیدهاند و نبینند در جهان از قد و زلف و جشم و لب او بدیعتر