پیله ور. [ ل َ / ل ِ وَ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) پیلور. شخصی که داروو اجناس عطاری و سوزن و ابریشم و مهره و امثال آن بخانه ها گرداند و فروشد. ( برهان ). دارو فروش. ( آنندراج ). صیدنانی. ( تفلیسی ) ( مهذب الاسماء ). خرده فروش. دوره گرد در ده ها. پلژی فروش. عطار. عقاقیری. چرخچی. کسی که اسباب مختلف در کیسه یا بسته ریزد و برای فروش دوره گرداند و عموماً به ده ها برد. ( فرهنگ نظام ). چرچی. تاجر دوره گرد. صندلانی. دست فروش. پلژه فروش. ( مهذب الاسماء ). در محاوره کسی که مس و سفیداب و دیگر آرایش زنان در کوچه ها فروشد. ( از آنندراج ):
در ته پیله فلک پیله ور زمانه را
نیست به بخت خصم تو داروی درد مدبری.خاقانی.چو در بسته باشد چه داند کسی
که جوهرفروش است یا پیله ور.سعدی.این مسئله از هم طلبان معرکه گیرند
این خرقه پشمینه کشان پیله ورانند.مخلص کاشی ( از آنندراج ).فلاورة،پیله وران. || طبیب. ( آنندراج ).
( ~. وَ )(اِمر. )۱ - دست فروش، دوره گر د. ۲ - عطار، پزشک.
۱. دوره گرد و خرده فروش که نخ، سوزن، مهره، و مانند آن می فروشد، سوداگر: چو در بسته باشد چه داند کسی / که جوهرفروش است یا پیله ور (سعدی: ۵۳ ).
۲. [قدیمی] ابریشم فروش.
۳. [قدیمی] کسی که پیله می خرد و ابریشم می ریسد.
( صفتاسم )۱- شخصی که دارو و اجناس عطاری و سوزن و ابریشم ومهره ومانند آن بخانه ها گرداند و فروشد خرده فروش دوره گرد: چو در بسته باشد چه داند کسی که جوهر فروش است یا پیله ور ? ( سعدی ) ۲- طبیب پزشک.
ابریشم فروش، کسی که پیله می خردوابریشم میریسد، سوداگر، خرده فروش، دوره گرد
دست فروش، دوره گر د.
عطار، پزشک.
💡 چو در بسته باشد چه داند کسی که گوهر فروش است یا پیله ور
💡 بود گهر گهر، اما بهاش نیست یکی؛ بجیب پیله ور و چتر کاویان گوهر
💡 چون صفایی مکن به ترس زیان ترک سودا خلاف پیله وری
💡 ز مرجان و در برده چندان بدوش که هر پیله ور گشت گوهر فروش
💡 اول جدی و شب از روز بهنگام سحر پیله ور وار کند نسیه شبی مشک تتار
💡 از بیشه به بازار بیامد شیری موشی به دکان پیله ور خشم گرفت