پیل بار

لغت نامه دهخدا

پیل بار. ( اِ مرکب ) پیلوار. بار یک پیل. آن مقدار که یک پیل تواند حمل کرد. کنایه از بسیار بسیار، معنی ترکیبی آن آنقدر بارکه آنرا پیل بردارد از عالم خروار و شتربار. ( آنندراج ):
در پیلبار از تو مقصود نیست
که پیل تو چون پیل محمود نیست.نظامی.

فرهنگ معین

(اِمر. ) پیلوار، آن مقدار که بر پشت پیل حمل شود.

فرهنگ عمید

آن مقدار بار که بر پشت یک پیل حمل شود، بارِ یک پیل.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- آن مقدار که یک پیل حمل تواند کرد باریک پیل پیلوار. ۲- بسیاربسیار:زبهرنام اگرشاه زاولی محمود به پیلوار بشاعرهمی شیانی داد کنون کجاست بیا گو بجود شاه نگر که جود او بصله گنج شایگانی داد. ( معزی )

ویکی واژه

پیلوار، آن مقدار که بر پشت پیل حمل شود.

جمله سازی با پیل بار

💡 پیش یک زخمش نپاید صد هزاران زنده پیل بار یک جودش نتابد صد هزاران کرگدن

💡 همه جمله کردند بر پیل بار یلان و دلیران خنجر گزار

💡 بماندند آن شب در آن مرغزار دم صبح بستند بر پیل بار

💡 ببخشید و بنهاد بر پیل بار بپیروزی آمد بر شهریار