پنبه زن

لغت نامه دهخدا

پنبه زن. [ پَم ْ ب َ / ب ِ زَ ] ( نف مرکب ) پنبه بز. پنبه وز. بهینه. بهین. حلاّج. ندّاف. ( دهار ):
آن شنیدی که بود پنبه زنی
مفلس و غلتبانْش خواند زنی.سنائی.

فرهنگ معین

( ~. زَ ) (ص فا. ) کسی که پنبه را با کمان می زند تا از هم باز شوند.

فرهنگ عمید

کسی که پنبه را با کمان می زند که از هم باز شود، حلاج، نداف، پنبه بز، پنبه وز.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنکه پنبه را با کمان زند تا زواید را بیرون کند و پنبه را برای انباشتن در لحاف و توشک آماده سازد پنبه بز پنبه وز بهین بهینه حلاج نداف.
پنبه وز پنبه بز
پنبه وز، کسی که پنبه راباکمان میزندکه ازهم بازشود

ویکی واژه

کسی که پنبه را با کمان می‌زند تا از هم باز شوند.

جمله سازی با پنبه زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همچون کمان پنبه زنان بشکلی است خصم ور خودز آهن است نه مردان شست اوست

💡 قوس از بیم تو در دست کماندار فلک لرز لرزان چو کمانی بکف پنبه زن است

💡 تاکه ببافند رخت بر تن شاخ درخت پنبه زن آسمان پنبه بسیار زد

💡 دروگر است گته کار و کفشگر اسکاف خیاط درزی و الباد و پنبه زن حلاج

💡 از بس بتن تو چشم چون پنبه شده است ماند به کمان پنبه زن قامت تو

💡 نازکدلان این بزم آمادهٔ شکستند از وضع پنبه زنهار مشکن‌کلاه مینا

کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز