پشین

لغت نامه دهخدا

پشین. [ پ َ ] ( اِخ ) نام پسر بزرگ کیقباد است و سهراب و لهراسب پسران اویند و بعضی گویند پسر سومین کیقباد است. ( برهان قاطع ). نام پسر کیقباد که کی پشین گویند. ( فرهنگ رشیدی ). نام پسر سوم کیقباد برادر خرد کیکاوس که لهراسب پدر گشتاسب پسر اوست. ( فرهنگ سروری ):
پشین بود از تخمه کیقباد
خردمند شاهی دلش پر ز داد.فردوسی.و نیز رجوع به کی پشین شود.

فرهنگ فارسی

نام پسر بزرگ کیقباد است

فرهنگ اسم ها

اسم: پشین (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: pashin) (فارسی: پشین) (انگلیسی: pashin)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، ز شخصیتهای شاهنامه، نام سومین پسر کیقباد ( کی پشین ) پادشاه کیانی

جمله سازی با پشین

💡 سزد گر بود نام او کی پشین که هم کی نشانست و هم کی نشین

💡 گر از تخم کی آرش و کی پشین بخواهد به شادی کند آفرین

💡 اگر بیشکین بر نویسنده راست بود کی پشین حرف بروی گواست

💡 هم اورند از گوهر کی‌پشین که کردی پدر بر پشین آفرین

💡 چو خسرو که بود از نژاد پشین به شاهی برو خواندند آفرین

💡 کنون از بزرگان یکی برگزین نگه کن پس پردهٔ کی پشین