پس زدن

لغت نامه دهخدا

پس زدن. [ پ َ زَ دَ ]( مص مرکب ) دور کردن چنانکه خاشاک را از روی آب و امثال آن عقب زدن. || بدنبال گذاردن. پیش افتادن از همکاران: همه هم درسان خود را پس زده است.
- امثال:
از پا پس میزند با دست پیش میکشد؛ چیزی را که بزبان از قبول آن سر میزند در معنی طالب آن است و با کنایات و دیگر کارهاخواستاری خود را می نماید. و نیز رجوع به پس... شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- عقب زدن دور کردن. ۲- جا گذاشتن بدنبال گذاردن: همشاگردیهایش را پس زده.

فرهنگستان زبان و ادب

[پیوند] ← پس زنی 2

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:برگرداندن

ویکی واژه

parare
respingere

جمله سازی با پس زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هارون الرشید خود به مخلوقیت قرآن اعتقاد نداشت و کار بین گرفتن و باز پس زدن بود تا این که مامون به خلافت رسید. و هر چند گاه یک بار کسی را برای فراخواندن مردم بدین مساله پیشی میداد یا در پی می فرستاد.

💡 تو پای پیش نهادی به ره که بخرامی به پای پس زدن خسته صبر بیرون شد