پروراندن. [ پ َرْ وَ دَ ] ( مص ) پرورش دادن. پروردن. پرورانیدن.تربیت کردن. پرورش کردن. ترشیح. تنبیت:
چنین پروراند همی روزگار
فزون آمد از رنگ گل رنج خار.فردوسی.کنون دور ماندم ز پروردگار
چنین پروراند مرا روزگار.فردوسی.جهانا چه بدمهر و بدگوهری
که خود پرورانی وخود بشکری.فردوسی.من دوستانم را بکشم و دشمنان را بپرورانم. ( قصص الانبیاء ص 829 ). || تغذیه. || انشاء. ( منتهی الارب ). || زخرفة. آراستن ظاهر کلام: هر روز می پروراندو شیرین میکند و ببینی که از اینجا چه شکافد. ( تاریخ بیهقی ص 455 ).
(پَ وَ دَ ) (مص م. ) ۱ - پرورش دادن. ۲ - غذا دادن. ۳ - کلام را آراستن.
۱. پروردن، پرورش دادن: جهانا چه بدمهر و بدگوهری / که خود پرورانی و خود بشکری (فردوسی: ۱/۸۵ ).
۲. تربیت کردن.
پرورانیدن، پرورش دادن، تربیت کردن، پرورش یافته
( مصدر )۱- پروردن پرورش دادنپرورانیدن تربیت کردن بار آوردن بزرگ کردن تعلیم ترشیح. ۲- تغذیه غذا دادن. ۳- انشائ ایجاد خلق. ۴- آراستن ظاهر کلام.
پرورش دادن پروردن
پرورش دادن.
غذا دادن.
کلام را آراستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الیا کازان که مدتی با مارلون براندو همکاری کرده بود در مورد این بازیگر جوان گفته بود: «هر کاری که شما بخواهید با او بکنید هیچگاه حتی به گرد آنچه او میتواند با خودش بکند نمیرسد. او یک بازیگر نابغه است. او شیوه خاص خودش برای پروراندن شخصیت را دارد و عشق به بازی و قدرت حافظه او چنان قدرتمند است که کارگردان تقریباً نمیتواند کاری بکند جز اینکه به او یادآوری کند که هر صحنه در چه موردی است.»
💡 از خون جگر، نافه پروراندن تنها هنر آهوی تتار است