پرنون.[ پ َ ] ( اِ ) دیبای منقش. پرنو. پرنیان:
نپرّد بلبل اندر باغ جز بر بسّد و مینا
نپوید آهو اندر دشت جز بر غالی و پرنون.رودکی ( از شعوری ) ( جهانگیری ).شمشاد ببوی زلفک خاتون شد
گلنار برنگ توزی و پرنون شد.منوچهری.ز دیبا و پرنون شتروار شصت
ز پوشیدنی جامه پنجاه دست.اسدی.گرچه ز پشمند هر دو هرگز نبود
سوی تو ای دوربین پلاس چو پرنون.ناصرخسرو.و بیت اخیر مینماید که این جامه از پشم میکرده اند.
(پَ ) (اِ. ) دیبای منقش.
= پرنیان: نپرد بلبل اندر باغ جز بر بسّد و مینا / نپوید آهو اندر دشت جز بر قالی پرنون (قطران: ۳۳۳ ).
( اسم ) پرنیان
اسم: پرنون (دختر) (فارسی) (تلفظ: parnun) (فارسی: پَرنون) (انگلیسی: parnun)
معنی: پرنیان، دیبای منقش، ( = پرنیان )
دیبای منقش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرچه ز پشماند هر دو، هرگز بودهاست سوی تو، ای دوربین، پلاس چو پرنون؟
💡 شمشاد به توی زلفک خاتون شد گلنار به رنگ توزی و پرنون شد
💡 ز دیبا و پرنون شتروار شست ز پوشیدنی جامه پنجاه دست
💡 از پی طفلان آب و گل صبا فراش وار بالش از بغدادی و بستر ز پرنون ساخته
💡 نپرد بلبل اندر باغ جز بر بسد و مینا نپوید آهو اندر دشت جز برغالی پرنون