لغت نامه دهخدا
پرمر. [ پ َ م َ ] ( اِ ) بمعنی انتظار و امید باشد. ( برهان ). رجاء. پرموز. پرموزه. پرمور:
ملک در جمله آن مراد بیافت
که همی داشت سالها پرمر.مسعودسعد.و رجوع به پرکر شود.
|| زنبور عسل. ( برهان ). نحل. زنبور. انگبین. منج انگبین.
پرمر. [ پ َ م َ ] ( اِ ) بمعنی انتظار و امید باشد. ( برهان ). رجاء. پرموز. پرموزه. پرمور:
ملک در جمله آن مراد بیافت
که همی داشت سالها پرمر.مسعودسعد.و رجوع به پرکر شود.
|| زنبور عسل. ( برهان ). نحل. زنبور. انگبین. منج انگبین.
(پَ مَ ) (اِ. ) انتظار، امید. پرمور و برمر نیز گویند.
( اسم ) زنبور عسل
انتظار، امید. پرمور و برمر نیز گویند.
💡 گهی ازقطره باران به شاخ ارغوان سازد کنار لاله پرلؤلؤ میان باغ پرمرجان
💡 ای بحر پرمرجان من والله سبک شد جان من این جان سرگردان من از گردش این آسیا
💡 در آن دریای پرمرجان یکی قومند همچون جان ورای گنبد گردان براق جان همیرانند
💡 همه اطراف صحراهست پر یاقوت و پر بسد همه اکناف بستان هست پرمرجان و پر مینا
💡 دین و دنیا از تو خرم تو ز هر دو پرمراد شاه و دستور از تو شاکر تو ز هر دو شادمان