فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- آنکه پدرش سگ باشد و این دشنامی است برای کسان. ۲- چیز بسیاربد.
( صفت ) ۱- آنکه پدرش سگ باشد و این دشنامی است برای کسان. ۲- چیز بسیاربد.
پدرسگ
(گفتگو): هنگام عصبانیت یا ناراحت بودن از کسی گفته میشود و میخواهند پدر او را به اندازه یک سگ پست و حقیر نشان دهند. پدرسگ تا دسته اسکناسها را ندیده بود، میگفت: نهخیر نمیشود. «میرصادقی»
💡 نه تنها مرتعِ ما را چریدند پدر سگ صاحِبان بر سبزه ریدند
💡 مرا گویند اینها را به زن چه پدر سگ های بد مذهب به من چه
💡 آن پدر سگ نیست تاثیر جفاست که چنان حرمت نظر را سگ نماست