پای بازی

لغت نامه دهخدا

پای بازی. ( حامص مرکب ) رقص. پایکوبی: وفتنه در خم و پیچ او پای بازی میکرد. ( تاج المآثر ).
معلم چون کند دستان نوازی
کند کودک همیدون پای بازی.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ).گروهی با نشاط و اسب تازی
گروهی در سماع و پای بازی.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ).ز بس برّاق دیده لهو و بازی
بیامختند گوران پای بازی.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ).آواز دل انگیز مرکب تو
آورده اجل را به پای بازی.مسعودسعد.هزار جان و دل اندر نظاره رخ اوست
چو زلف آن پسر آمد به پای بازی در.سوزنی.زلف را گو پای بازی بر گل و سوسن مکن
کت از این بازیچه خون صد چو من در گردنست.جمال الدین عبدالرزاق.

فرهنگ معین

(حامص. ) رقص، پایکوبی.

ویکی واژه

رقص، پایکوبی.

جمله سازی با پای بازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بردم ز پای بازی تو دست برد عمری بازم به دست بازی تو دست برنهادی

💡 زین یکی شنگی بلایی فتنه‌ای شکر لبی پای بازی سر زنی دردی کشی خونخواره‌ای

💡 ز بس کاخ شوخ داند پای بازی شدم سرگشته و حیران جانان

💡 صوفئی میرفت و جانی پرغمش پای بازی زد قفائی محکمش

💡 آواز دل انگیز مرکب تو آورده اجل را به پای بازی

💡 او با وجود تمام مشکلات مالی که خانواده‌اش با آن دست و پنجه نرم می‌کردند، همچنان سعی داشت در تمام رقابت‌های ورزشی با قدرت پای بازی کند.

💡 بسیاری از تحلیلگران معتقدند که این کشور با ورود به حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر، قصد دارد دوباره پای بازی در بازارهای جهانی اقتصاد سبز و پایدار را داشته باشد.

💡 در این بحث پیچیده سیاسی، اگر بخواهی حرف‌های خود را با منطق قوی بیان کنی، باید حتماً با دانش کافی و آمادگی کامل پای بازی کنی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران