پاشیدنی
مترادفها
پخششدنی
لغت نامه دهخدا
پاشیدنی. [ دَ ] ( ص لیاقت ) لایق پاشیدن. که درخور پاشیدن است. افشاندنی. پراکندنی. پریشیدنی. برافشاندنی.
فرهنگ عمید
درخور پاشیدن.
فرهنگ فارسی
( صفت ) در خور پاشیدنافشاندنیپراکندگی پریشیدنی برافشاندنی.
جمله سازی با پاشیدنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دل ز اشک گرم خالی ساز هنگام صبوح در زمین پاک، صائب تخم خود پاشیدنی است