پا در رکاب

لغت نامه دهخدا

پا در رکاب. [ دَرْ رِ ] ( ص مرکب ) سوار. || مهیا و مستعد و آماده سفر. || دَم ِ نزع که ابتدای سفر آخرت است. ( برهان ). محتضر. || هر چیز که نزدیک به ضایع شدن باشد عموماًو شرابی که مایل بترشی شده باشد خصوصاً. ( برهان ).

فرهنگ معین

(دَ رِ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) ۱ - سوار. ۲ - مهیا برای سفر. ۳ - محتضر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - سوار. ۲ - مهیا برای سفر ۳ - مشرف بموت محتضر.۴- هر چیز که نزدیک بضایع شدن باشد عموما و شرابی که مایل بترشی شده باشد خصوصا.
سوار یا مهیا مستعد و آماده سفر

ویکی واژه

سوار.
مهیا برای کاری
محتضر.

جمله سازی با پا در رکاب

💡 بنیاد اعتبارات پا در رکاب باشد مگذار دل ز خامی بر فخر وعار مردم

💡 عمرها شد بی‌نصیب راحتم از چشم خویش چون نگه پا در رکاب وحشتم از چشم خویش

💡 نگذاشت طاقتی که کشد کس عنان آه همچون هلال جلوهٔ پا در رکاب او

💡 پا در رکاب سخت و لگامش به دست سست پهلو نبی برابر آن ناکسان ستاد

💡 صائب سپهر شبنم پا در رکاب اوست درگلشنی که دیده من باز کرده اند

💡 شد گریزان از خیال روی او مهر از هلال دوش دیدم بی گهان پا در رکاب آورده بود

قیز یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
جسور یعنی چه؟
جسور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز