لغت نامه دهخدا
وضوح. [ وُ ] ( ع مص ) ضحة. روشن و پیدا و آشکار گردیدن کار. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). هویدا شدن و روشن شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || ( اِمص ) روشنی. پیدایی. ظهور.
وضوح. [ وُ ] ( ع مص ) ضحة. روشن و پیدا و آشکار گردیدن کار. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). هویدا شدن و روشن شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || ( اِمص ) روشنی. پیدایی. ظهور.
(وُ ) [ ع. ] (اِمص. ) آشکاری، هویدایی.
آشکار بودن، پیدایی، روشن شدن امر.
آشکارشدن، پیداشدن، روشن شدن امر
۱- (مصدر ) روشن و آشکار گردانیدن. ۲ - (اسم ) آشکارایی هویدایی.
{focus} [سینما و تلویزیون] شفافیت و آشکار بودن جزئیات تصویر
وضوح (آلبوم زد). «وضوح» ( به انگلیسی: Clarity ) آلبومی از زد است که در ۲ اکتبر ۲۰۱۲ ( ۲۰۱۲ - 10 - ۰۲ ) منتشر شد.
evidenza
آشکاری، هویدایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعضی از ایشان در وضوح یقین و ظهور عقاید مانند ضوء خورشیدند که اگر پرده برداشته شود تفاوتی در یقین ایشان به هم نمی رسد.
💡 ز لعل خویش بده بوسه بربلنداقبال که تا بلندی اقبال او رسد به وضوح
💡 شیوه انتخاب "استخلاف" هم به نحوهٔ انتخاب خلیفه دوم مسلمین عمر بن خطاب بر میگردد که در این شیوه خلیفه قبلی جانشین خود را به وضوح معرفی می کند.
💡 بر وضوح دعوی من آسمانت چاکرست گر گواه عدل خواهی عدل شاه آنک گواه
💡 سوم: به ظهور جمال معشوق و وضوح آن، زیرا لذت دیدن معشوق در تاریکی یا از دور یا از پس پرده نازکی کمتر است از دیدن او در روشنایی و نزدیک بی پرده و حجاب.
💡 مزاج شعله بود وضوح شوخ و شنگ ترا زهم چه فرق شتاب بود و درنگ ترا