لغت نامه دهخدا
وریدی. [ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به ورید: این دارو قابل تزریق از طریق وریدی است.
وریدی. [ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به ورید: این دارو قابل تزریق از طریق وریدی است.
منسوب به ورید این دارو قابل تزریق از طریق وریدی است
[علوم دارویی] ← درون وریدی
💡 بهر تیر که افکندی آن شهریار ز بالا بزیر آوریدی سوار
💡 یکی نام گشتاسپ و دیگر زریر که زیر آوریدی سر نره شیر
💡 به مکر و به تدبیر و از رای و ریو به دام آوریدیم کناس دیو
💡 منم آه آن گل زرد ببوستان صنعت تو چنین بپروریدی نه بخویشتن شکفتم
💡 آفریدی به کرم پروریدی به نعم مگذارم در غم من عطا یاک فزد
💡 کنون رفتیم و عمر ما به سر شد کنون این ره به پایان آوریدیم