وارستگی

کلمه‌ی «وارستگی» در فارسی به معنای رهایی، آزادگی و بی‌نیازی از دلبستگی‌های مادی و نفسانی است. این واژه از ریشه‌ی «رَستن» (به معنای رها شدن یا نجات یافتن) گرفته شده و با پیشوند «وا» ساخته شده که معنای جدایی و رهایی می‌دهد. بنابراین، وارستگی یعنی «رسته شدن» یا «آزاد شدن از قید و بندها». در فرهنگ اخلاقی و عرفانی، وارستگی به حالتی گفته می‌شود که انسان از وابستگی به دنیا، مال، مقام و شهرت آزاد گردد و دلش تنها به حق و حقیقت بسته باشد. وارسته کسی است که در میان نعمت‌ها اسیر نیست و در سختی‌ها دچار حرص و اضطراب نمی‌شود. در ادبیات فارسی، این واژه برای توصیف انسان‌هایی به کار می‌رود که به آزادی درونی، سادگی و پاکی روح رسیده‌اند. وارستگی نوعی استقلال فکری و روحی نیز به شمار می‌آید و نشانه‌ی بلوغ درون و بی‌اعتنایی به ظاهر زندگی است. مترادف‌های آن عبارت‌اند از: آزادگی، رهایی، قناعت، بی‌نیازی و استغنا.

لغت نامه دهخدا

وارستگی. [ رَ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی وارسته. آزادگی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رهایی. آزادی. ( ناظم الاطباء ). فارغ البالی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). فراغت بال. ( ناظم الاطباء ):
تو خاقنی که بتاراج امتحان رفتی
ز گرد کوره وارستگی طلب اکسیر.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی، ص 793 ).پس از وارستگیها بیشتر گشتم گرفتارش
چو صیدی جست، صیادش ز اول سخت تر گیرد.
|| فروتنی. خضوع. تواضع. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(رَ تِ ) (حامص. ) ۱ - رهایی، آزادگی. ۲ - فروتنی.

فرهنگ عمید

۱. تعلقات دنیوی نداشتن، وارسته و آزاده بودن.
۲. [قدیمی] آزادی، رهایی.

فرهنگ فارسی

۱ - آزادی رهایی. ۲ - آزادگی

ویکی واژه

رهایی، آزادگی.
فروتنی.

جمله سازی با وارستگی

💡 وارستگی سایه ز خورشید محال است مجنون تو زنجیر چرا داشته باشد

💡 کاری مکن که بدعت وارستگی ز عشق من در میان سلسله عاشقان نهم

💡 اندوه روزگار به وارستگی گذار درمان درد خویش ز دارالشفا طلب

💡 قصه وارستگی امروز پیش دل گذشت طرفه حرف ناامیدی از زبانم می‌کشد

💡 راه سر منزل وارستگی از حد دور است توسن سعی زبون دشت تمنا در پیش