هیولانی

مترادف‌ها

هیولایی، غول‌آسا

متضادها

انسانی، فرشته‌گون

لغت نامه دهخدا

هیولانی. [ هََ ] ( ص نسبی ) منسوب به هیولی. ( از اقرب الموارد ). «هیولا» که ماده هر شی را گویند و در حالت نسبت نون زاید هم می آورند چنانکه در حقانی و ربانی و روحانی الف و نون زاید است. ( غیاث اللغات ). مادی. جسمانی:
با تو از قوت هیولانی
ستد و داد روح حیوانی.سنایی.ز مردمان مشمر خویشتن به هیأت و شکل
که مردمی نه همین هیکل هیولانی ست.انوری.تو را که صورت جسم تو را هیولانی ست
چو جوهر ملکی در لباس انسانی.حافظ.به کنه جوهر ذات تو چون رسم هیهات
هنوز طفل صفت عقل من هیولانی.طالب آملی ( از آنندراج ).- عقل هیولانی. رجوع به عقل شود.

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع. ] (ص. ) مادی.

فرهنگ عمید

مادی، جسمی، ظاهری.

فرهنگ فارسی

بهیولی، مادی
( اسم ) وابسته بهیولی منسوب به هیولی.

ویکی واژه

مادی.

جمله سازی با هیولانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 «بیت لحم» تو نیست گر دانی بجز این هیکل هیولانی

💡 عشق تو ز عالم هیولانی نیست سودای تو حد عقل انسانی نیست

💡 چون نه جسم است حق نه جسمانی نه هیولاست نی هیولانی

💡 گدای عشقم و بر عقل و نفس سلطانم ببین شرافت این جوهر هیولانی

💡 همه زو یافته نگار و صوَر هم هیولانی اصل و هم پیکر

💡 فیلم‌سازان بزرگ سینما با استفاده از جلوه‌های ویژه بسیار پیشرفته، موجودات هیولانی و ترسناکی را خلق می‌کنند که مخاطبان را در هیجان فرو می‌برند.

💡 آن موجود هیولانی که در افسانه‌های قدیمی داستان‌ها بود، نمادی از ترس‌های درونی انسان و نبرد همیشگی میان خیر و شر در جهان است.

💡 در میان آن جنگل‌های انبوه و تاریک، سایه‌ای با ابعاد هیولانی به چشم می‌خورد که باعث فرار سریع تمام حیوانات آن منطقه شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران