هولناک

لغت نامه دهخدا

هولناک. [ هََ/ هُو ] ( ص مرکب ) ( از: هول عربی + ناک فارسی ) مهیب.ترسناک. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). چیزی که از دیدن آن هیبت و ترس در دل پدید آید. ( آنندراج ):
یکی باد برخاست بس هولناک
دل جنگیان شد از آن پر ز باک.فردوسی.جایی و چه جای از این مغاکی
ماننده گور هولناکی.نظامی.چو گردن کشید آتش هولناک
به بیچارگی تن بینداخت خاک.سعدی ( از آنندراج ).یکی آتشین وادی هولناک
که از هول او دیو گشتی هلاک.عبداﷲ هاتفی ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) ترسناک، خوف انگیز.

فرهنگ عمید

چیزی که بیم و هراس در انسان پدید آورد، پربیم و ترس، خطرناک.

فرهنگ فارسی

پربیم وترس، خطرناک، چیزی که از آن بیم وهراس آید
( صفت ) ترسنال وحشتناک خوف انگیز. هولناکی: ترسناکی وحشتناکی خوف انگیزی.

ویکی واژه

ترسناک، خوف انگیز.

جمله سازی با هولناک

💡 ندیدی در این وادی هولناک که چون گنج قارون فرو برد خاک؟!

💡 بس به نام عمر مرگ هولناکی دیده‌ام هر نفس این زندگانی را هلاکی دیده‌ام

💡 در این دشت مخوف هولناک پر خطر اول ز خوف رهزنان دهر جان خویش ایمن کن

💡 کودکان را کس نترساند ز شکل هولناک عاجزان را کس نلرزاند ز فریاد مهیب

💡 چنان آمد که پنداری سحابی آتشین آمد بلائی هولناک از آسمان اندر زمین آمد

💡 هر کسکه دیده باشد چون عشق رستخیزی از فتنه قیامت کی هولناک گردد